خب در ادامه بگم که مدتی هست که با یکی از رسانههای دانشگاه توی قسمت گویندگی همکاری میکنم. در دوران تعطیلی دانشگاه به خاطر کرونا، به این صورت بود که موشنگرافیهاشون رو برای من میفرستادن و من صداگذاری میکردم.
اخیراً برای یه پروژهای ازم خواستن که همکاری کنم باهاشون؛ و این بار علاوه بر صدا، تصویرم هم لازمه.
اول خیلی مردد بودم که قبول کنم یا نه. علیرغم پر رو بودنم، در این موارد خیلی خجالتی هستم.
اینجا بود که قسمت شکاک و پرسشگر ذهنم رو خاموش کردم و کار رو قبول کردم.
بعد که حضوری توی دانشگاه تیمشون رو دیدم خیلی راضیتر شدم. به شدت بچههای خوب و خوش برخورد و شوخی هستن.
با این وجود نوع خوانش نریشنی که داده بودن بهم برای من جدید بود، و از این بابت یک مقدار سخت شد. و هم من اونها رو اذیت کردم و هم اونها منو اذیت کردن، که خدا رو شکر یه عمل متقابل بود.
اما میتونم بگم که داره بهتر میشه؛ امیدوارم که نتیجهی خوبی بده.
زیگفرید چند سال پیش بهم گفت که باید همچین کاری انجام بدم. چقدر اون زمان برام سخت و عجیب و محال بود.
نمیدونم ممکنه هنوز به اینجا سر بزنی یا نه اما خواستم بگم بالاخره عملی شد:)